آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
ما و صهيونيسم - قسمت اول

ما و صهيونيسم - قسمت اول


صالح سخاوي


مقدمه
صهيونيسم يك جنبش سياسي مي‌باشد كه در سده اخير فعاليت خود را گسترش داده، تا جايي كه نام آن هر روز در رسانه‌ها شنيده و فجايع اسف‌بار اين جنبش در سراسر دنيا پخش مي شود. عمده‌ترين آن فجايع كه ظهور و بروز يافته است در فلسطين رخ مي دهد. اسرائيل غاصب يكي از دستاوردهاي صهيونيسم است كه اهداف صهيونيسم را بي‌شرمانه به اجرا در مي آورد و در راستاي آن اهداف روزانه تعداد زيادي از مسلمانان نوار غزه و كرانه باختري را قتل عام مي كند و به روشهاي مختلف به آنها فشار مي آورد. آواره‌ كردن چند ميليون فلسطيني از سرزمين آبا و اجدادي خود و مهاجرت اجباري آنها به كشورهاي همجوار، گرفتن مسجدالاقصي و ايجاد حفاري در زير آن براي دست‌يابي به معبد سليمان، وابسته‌كردن اعراب فلسطيني به خود به انحاء مختلف و ايجاد ديوار حائل بين كرانه باختري و مناطق اشغالي، دستاوردهاي اين رژيم بعد از تأسيس اسرائيل است. اين نوشتار بر آن است كه تا حد امكان به معرفي جنبش صهيونيسم و زمينه‌هاي شكل‌گيري و فعاليت آن در بستر زمان و در نهايت به بررسي اجمالي آنچه در فلسطين گذشته و مي‌گذرد بپردازد.

 تعريف صهيونيسم
"صهيونيسم اصولاً به دو گرايش سياسي وفرهنگي تقسيم مي‌شود. صهيونيسم سياسي كه در نيمه دوم قرن 19 رشد كرد، خواستار بازگشت يهوديان به فلسطين و ايجاد كشور اسرائيل است. اما صهيونيسم فرهنگي كه قدمت بيشتري از صهيونيسم سياسي دارد، با مهاجرت يهوديان به فلسطين و تأسيس اسرائيل مخالف بود." بنابراين آنچه موضوع بحث اين نوشتار است صهيونيسم سياسي است نه فرهنگي.
فعاليت رهبران اين جنبش در دهه آخر قرن 19 شدت گرفت و در نهايت پيوند منافع قدرتهاي بزرگ اروپا و آمريكا با حركت صهيونيسم در خاورميانه به ايجاد يك كشور يهودي فلسطين انجاميد.
رهبران سياسي و فكري جنبش صهيونيسم مدعي داشتن حق تاريخي و مذهبي نسبت به فلسطين بودند. از نظر آنها حق مذهبي آنها از وعده الهي به يهوديان پراكنده روي زمين براي بازگشت به ارض موعود نشأت مي گيرد .
از لحاظ تاريخي نيز مدعي هستند كه حكومت باستاني قوم يهود در فلسطين ايجاد شده و در اثر هجوم بيگانگان در سده 5 قبل از ميلاد نابود شد و معتقدند تأسيس مجدد اسرائيل در واقع بازسازي حكومت باستاني قوم يهود است. اما اين موارد توجيهات جنبش براي رسيدن به اهداف خود و جلب حمايت و همكاري يهوديان جهان است و پايه‌هاي استدلالي ضعيفي دارد .

در زمينه حق تاريخي، تحقيقات مستند خلاف آنرا ثابت كرده است، نخستين ساكنان سرزمين فلسطين نه عبرانيها، بلكه اسلاف اعراب كنوني آنجا بوده‌اند. قبايلي ازاعراب حدود 2500 سال قبل از ميلاد به فلسطين مهاجرت كردند و به كنعانيها معروف شدند آنها براي نخستين بار شهر اورشليم را بنيان گذاشتند. و در حدود 700 سال بعد، عبرانيها به همراه حضرت ابراهيم به ارض كنعان مهاجرت كردند. سپس بني اسرائيل به همراه حضرت يعقوب به مصر رفته و در سال 1200ق.م حضرت موسي، آنها را از چنگال فرعون نجات داده و به طرف فلسطين حركت داد. اولين حكومت اسرائيل در 1000 سال قبل از ميلاد توسط حضرت داود ايجاد شد. بعد از او هم سليمان پادشاهي اسرائيل را در دست گرفت. اما پس از آن دو، حكومت اسرائيل به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم شد و بعد ها هر دو سقوط كردند. پس فقط 78 سال حكومت متحد و بادوام داشته اند و پس از آن در طي 500 سال هر دو حكومت شمالي و جنوبي نابود شدند. علاوه بر اين حقايق برخي محققان برجسته يهود هم منكر حق تاريخي يهوديان نسبت به فلسطين مي شوند. "لردسيدنهام" معتقداست: "فلسطين سرزمين يهوديان نيست بلكه يهوديان آنرا پس از يك كشتار وحشيانه از كنعانيها گرفتند، زيرا اگر چنين باشد روميها مي توانند ساكن انگلستان باشند." یا "موشه منوهين" يهودي منتقد صهيونيسم معتقد است: "ساكنان اصلي فلسطين اعرابي بودند كه از 4 هزار سال قبل اين سرزمين را در تصرف خود داشتند و هم اكنون در اردوگاه هاي آوارگان زندگي مي كنند . آنها دوبار شاهد ظهور و سقوط اسرائيلي‌ها بودند ولي خود در حاشيه باقي ماندند و به عنوان روستاييان اين سرزمين به حيات خود ادامه دادند."
اما ادعاي آنها مبني براينكه تأسيس حكومت اسرائيل، تحقق وعده الهي براي بازگشت يهوديان به سرزمين موعود است نيز با اشكال مواجه است. استقلال آنها بر چند آيه از تورات استوار است. مثلاً در بخشي از تورات (عهد عتيق ،باب 15، آيه 18) آمده است: «اين زمين را از نهر مصر تا به نهر عظيم يعني فرات به نسل تو بخشيده‌ايم» با اين وجود هيچ يك از اين آيات حق انحصاري يهوديان را نسبت به فلسطين ثابت نمي كند چرا كه درآيه مذكور اين سرزمين به ابراهيم و فرزندانش (اعقابش) داده شده و حال آنكه اعقاب ابراهيم، فقط يهوديان نيستند، بلكه عده اي از اعراب نيز شامل ذريه ابراهيم مي شوند. عده اي از اعراب از نسل اسماعيل‌اند و آنگاه كه اين وعده داده شده، زمان قرباني‌ كردن اسماعيل از سوي پدرش ابراهيم بوده و اسحق كه يهوديان ذريه او هستند، به دنيا نيامده بود. علاوه بر اين از نظر انسان شناسي نمي‌توان ثابت كرد كه تمامي يهوديان كنوني از اعقاب ابراهيم هستند. يهوديان امروز به سه دسته تقسيم مي‌شوند: ‌1ـ تعداد كمي از آنها اعقاب يهوديان مهاجر از فلسطين هستند 2ـ يهودياني كه با ديگران پيوند خورده اند 3ـ آنهايي كه مذهب يهوديت را پذيرفتند و پيوندي با يهوديان فلسطين ندارند. البته اكثر يهوديان كنوني از همين دسته اند. در اين مورد مي توان از خزريهايي كه درسال 740 م به يهوديت گرويدند نام برد. و چنانچه بعداً ذكر خواهد شد يهوديان روسيه و يهودياني كه از روسيه به اروپا مهاجرت كردند جنبش صهيونيسم را زنده كرده و به آن شاخ و برگ دادند و آنرا به صورت جنبشي عملي درآوردند.

از طرفي بسياري از يهوديان ضد صهيونيست، با تشكيل دولت اسرائيل مخالفت ورزيده و آنرا تحقق وعده الهي نمي دانند. "المربرگر" روحاني برجسته يهوديان آمريكا و از پيشتازان جنبش ضد صهيونيستي بر همين عقيده است.
حتي برخي از منتقدان يهودي صهيونيسم، معتقدند وعده‌هاي تورات در رابطه با بازگشت به ارض موعود تحقق يافته است. از آنجا كه در اين نوشتار و مجال بحث در اين موارد نيست، به ايجاز اكتفا كرده و خوانندگان را به كتاب "ريشه‌هاي بحران در خاورميانه" ارجاع مي دهيم.
ذكر اين نكته نيز اهميت دارد كه برخي مي گويند صهيونيسم در زماني اندك و با تصميم چند انديشمند و فعال يهودي شكل گرفته است و يا تصور بر اين است كه همه تلاش هاي صهيونيسم در راستاي تشكيل يك دولت يهودي خلاصه ‌شده و با محقق‌ شدن اين هدف مأموريت آن به پايان رسيده است. اما اين سخنان دور از حقيقت و ناشي از كم آگاهي در خصوص ماهيت صهيونيسم مي شد.

زمينه‌هاي شكل‌گيري تفكر صهيونيسم
همانگونه كه ذكر شد پايه تفكر صهيوني و بازگشت به سرزمين موعود از مدتها قبل وجود داشته و تقريباً بعد از پراكنده ‌شدن يهوديان در جهان اين انديشه شكل گرفت. اما تا قرن 17 ميلادي تلاش مشخص و برجسته‌اي همراه با فعاليت منسجم برای تحقق آن به چشم نمي خورد. از اوايل قرن 18 و به دنبال فراهم شدن توجيهات لازم براي طرح تشكيل دولت يهودي به طور پراكنده زمزمه هايي در اين زمينه شنيده شد.
مجموعه عواملي كه در شكل گيري و تقويت انديشه صهيونيستي مؤثر بود عبارتند از:
1ـ تبليغات دائمي بزرگان يهود مبني بر تعلق داشتن فلسطين به يهوديان
2ـ وجود ديدگاههايي در مورد فرهنگ يهوديان در كشورهاي اروپايي و در نتيجه كشته شدن و آواره ‌شدن آنها كه در برخي موارد به تحريك و يا سازماندهي خود صهيونيستها صورت مي‌گرفت.
ملل اروپايي و آسيايي (روسيه) اغلب ديدگاه مثبتي نسبت به يهوديان نداشتند و به همين دليل يهوديان همواره در انزوا و حاشيه به سر مي برند. مسيحيان، قوم يهود را به عنوان قومي كه پيامبر ايشان حضرت مسيح (ع) را مصلوب ساخته است قومي خائن و گناهكار مي دانند. از سوي ديگر وجود ديدگاههايي در بين يهود مانند برگزيده بودن از جانب خداوند و پست‌ شمردن ملل غير يهودي، فساد، مخفي كاري، خيانت، رباخواري، زراندوزي و ... باعث ايجاد ديدگاهي منفي از يهوديان در بين مسيحيان شده بود. اين موضوعات، در موارد بسياري موضوع مناقشه بين آنها قرار مي‌گرفت. برخي از اين درگيريها از جانب مردم و برخي توسط حكومت ها اعمال مي‌شد و گاه به صورت ضرب وجرح و كشتار و محصور نمودن آنها در محله‌هاي مخصوص و يا تبعيد و اخراج از كشور صورت مي‌گرفت.
درسال 1902 در روسيه اوراقي منتشر شد كه در آن به برنامه‌هاي پشت پرده و خطرناكي به عنوان اهداف سياسي يهوديان براي تسلط بر جهان اشاره شده بود. در اين نوشتارها كه به «پروتكلهاي يهود» معروف گرديد صريحاً روشهاي يهوديان از زبان خودشان براي تحميق ملتها و تسلط بر ايشان

بيان شده بود كه از آن جمله مي توان به ترويج فساد و بي‌بندوباري، در دست گرفتن رسانه‌هاي گروهي، سلطه اقتصادي، مبارزه با اديان و... اشاره نمود. انتشار اين اوراق هم خشم مردم روسيه رابرانگيخت و موجب حمله به يهوديان به عنوان مفسدين گرديد. البته خود انديشمندان يهودي نيز بارها بر نقش بلاترديد يهوديان در ايجاد و يا دامن زدن به احساسات ضد يهودي تأكيد دارند.
3.وجود ديدگاههايي در فرهنگ يهود كه ايشان را قومي برجسته، لايق و مستحق حكومت بر ديگران معرفي مي‌كند.
يهوديان معتقدند كه قوم يهود برتر و بالاتر از ديگرا ن است و باهوشتر و بهتر و كاملتر و وظيفه ديني يهوديها اين است كه خلوص نژادي خود را حفظ كنند. در واقع يهود آنچنان خون و قوم و نژاد را با دين و اعتقاد يكي كرده است كه اساساً امكان جداكردن اينها از هم وجود ندارد و از آنجا كه اعتقاد يك امر باطني، آزاد و مربوط به عقل، دل و ايمان است و ملاك و معيار سنجش و اندازه‌گيري و شيوه مادي و ملموس مورد علاقه يهود ندارد، كار به دست خون و نژاد افتاده است و همه چيز با اين معيار و محك سنجيده مي شود. در نگاه آنها يهودي خالص و ناب آن است كه پشت اندر پشت يهودي بوده و شجره نامه مشخص و مطمئن داشته باشد و همه پدران و مادرانش تا نسلها به يهوديهاي صدر تاريخ برسد و هيچ توجهي به شخصيت فردي و تربيت و اعتقاد و صلاحيت اخلاقي و عمل او در زندگي نمي شود. نتيجه اين امر اين است كه حق و حقيقت و رازش انساني معيار واقعي و حقيقي خود را از دست مي دهد و يهودي مي‌شود معيار حق، هرچند او كثيف‌ترين، رذل‌ترين و مكارترين فرد روي زمين باشد. در صورت بروز اختلاف بين دو نفر يهودي و غير يهودي بلاشك و بدون تحقيق و تفحص حق با يهودي است اگر هر دو يهودي بودند حق با يهودي خالصتر و اگر هر دو غير يهودي بودند آنكه بيشتر رفيق و خدمتگزار يهودي هاست محق است.
4.تبليغ بر روي مسأله به اصطلاح مظلوميت و بي‌پناهي قوم يهود از سوي برخي نظريه‌پردازان صهيونيست.
صهيونيستها همواره در بوق يهودستيزي (آنتي‌سمتيزم) مي دمند و خود را تنها قومي مي دانند كه همه از آنها متنفرند و همه نابودي آنها را مي خواهند. آنها به واسطه وقوع آشوتيس و يا هولوكاست (كه تماماً ادعاهاي دور از واقعيت است و آنها را به عنوان افسانه‌هايي مطرح كرده‌اند تا درجاهاي مختلف به سود خود از آن استفاده كنند و محققان تجديد نظر طلب امروزه تمام اين ادعاها را با توجه به ضد و نقيض هاي فراواني كه در آن موجود است، رد مي كنند) خود را مستحق برپايي يك دولت مي دانند "آبراهام هشل" مي‌گويد: "دولت اسرائيل پاسخ خدا به آشوتيس است" و يا يكي ديگر از بزرگان يهود به نام "موشه زيمرمن" مي گويد: "هولوكاست توجيه اصلي تأسيس دولت اسرائيل است." در واقع آنها برپايي دولت اسرائيل را نتيجه منطقي ظلمي كه بر يهوديان در هولوكاست رفته است مي دانند. بنابر همين ضرورت است كه صهيونيسم، همواره بايد مايه حيات (يهودستيزي) را همراه خود داشته باشد. اين دو بايد آنچنان با هم تلفيق شوند كه اصلاً جدا كردن آنها از هم امكان نداشته باشد. حتي انتقاد به صهيونيسم يا يهود نيز يهودستيزي محسوب مي شود. و يهودستيز به عنوان كسي كه حق مسلم يك يهودي مظلوم و ستمديده را محترم نشمرده محكوم است. "خاخام آنيزنبرك" معتقد است: "انتقاد از صهيونيسم يعني يهودستيزي .... زيرا يهوديت بدون صهيونيسم قابل تصور نيست."

5.فعاليت گروهها و سازمانهاي منظم يهودي با كاركرد سياسي، جذب يهوديان سراسر دنيا و ايجاد آباديهاي يهودي نشين در فلسطين
گروههايي از اواسط قرن 19 آغاز به كار كردند. جنبش "عشاق صهيون" در سال 1882 در روسيه به وجود آمد. شعار آنها به سوي فلسطين بود و با هدف بازگشت دادن يهوديان به فلسطين و تشكيل يك كانون يهودي ايجاد شد. "لئوپينكسراز" عوامل اصلي شكل‌‌گيري اين گروه و همچنين جنبش پيشتازان بيلو بود. پينكسر در واقع رهبر اين جنبش به حساب مي آيد. اين جنبش تا سال 1897 يعني برپايي كنفرانس بال به طور مستقل و بعد از آن در چارچوب سازمان جهاني صهيونيست كه "هرتصل" رهبري آنرا به عهده داشت به فعاليت در بارور كردن انديشه ملي در بين يهوديان، توسعه طرح مستعمره كردن فلسطين و تشويق يهوديان براي مهاجرت پرداختند.
جنبش ديگر "پيشتازان بيلو" نام دارد. اين جنبش نسبت به عشاق صهيون از رنگ و جلاي صهيونيستي بيشتري برخوردار بود. در واقع جنيش بيلو در طرح بازگشت به فلسطين بيش از عشاق صهيون نقش داشت. اولين مهاجرت گسترده يهوديان به فلسطين از سوي طرفداران بيلو و به تشويق رهبران آن صورت گرفت. اين جنبش در روسيه شكل گرفت و بيشتر هّم و تلاش خود را در تبليغ انديشه‌هاي صهيونيسم در روسيه گذاشت. پس از برگزاري كنفرانس بال، براي انسجام فعاليتهاي صهيونيستها و تلاش در جهت تحقق اهداف جنبش صهيونيسم، نهادي شبه دولتي به نام "سازمان جهاني صهيونيسم" تأسيس گرديد. كار عمده آن سازمان، استعمار و مذاكره جهت دستيابي فلسطين بود.
6.لابي برخي از متنفذين يهودي با دربارهاي اروپايي به ويژه انگليس و مجاب ‌نمودن ايشان براي حمايت از ايجاد دولت يهودي
‌البته بين اين گروه رابطه متقابلي وجود داشت و اين چنين نبود كه نفوذ يهوديان، انگليسي ها را مجبور به حمايت از آنها نمايد. "دكتر حميد احمدي" در كتاب "ريشه هاي بحران در خاورميانه" معتقد است «طراحان مسأله بازگشت يهوديان به فلسطين در اصل صهيونيستها و حتي يهوديان نبودند بلكه اين انديشه نخستين بار از سوي محافل حاكم قدرتهاي استعماري نوظهور اروپا مطرح شد.» در تاريخ شاهد هستيم كه از اوايل قرن 17 قدرتهاي استعماري، درصدد بودند بعضي از مناطقي را كه تحت استعمار درآورده بودند به يهوديان بدهند تا در آنجا مستقرشوند. البته همانطور كه در بالا نيز ذكر شد افكار و انديشه هاي يهوديان و تنفر مسيحيان از يهوديان و عواملي ديگر در اين تصميم ها دخيل بود. در واقع اين كشورها مي‌خواستند خود و ملت خود را از شر يهوديان برهانند و سپس از آنها به عنوان نيروهاي دست نشانده در سرزمينهاي استعماري استفاده نمايند.
اقدام به استعمار فلسطين با استفاده از يهوديان نخستين بار از سوي ناپلئون بناپارت در 1799 مطرح شد. اما او در اين طرح شكست خورد و سپس نوبت به فرانسه وانگلستان رسيد «‌اين دو كشور براي حفظ منافع خود در مديترانه و كانال سوئز به طرح ايجاد يك كشور يهودي در فلسطين توجه كردند. اين مسأله پس از اتمام ساختمان كانال سوئز، جدي‌تر شده و اين دو كشور به مسأله فلسطين علاقه بيشتري پيداكردند.»
پس در واقع پيوند منافع قدرتهاي بزرگ اروپا و آمريكا با حركت صهيونيسم در خاورميانه به ايجاد كشور يهودي در فلسطين انجاميد. در نهايت، اين اتحاد منافع، منجر به صدور اعلاميه بالفور در نوامبر 1917 از سوي انگلستان جهت تأسيس موطن ملي يهود در فلسطين شد.
 

سازمان يابي فعاليتهاي جنبش صهيونيسم
عواملي كه در بالا ذكرشد، به ايجاد سازمان صهيونيسم، منجر شد. در اين سالها پتانسيل لازم براي سازماندهي و فعاليت جدي در زمينه عملي‌ نمودن انديشه هاي صهيونيستي فراهم شده بود و فقط به يك چهره فعال براي سازماندهي آن نياز بود. "تئودورهرتزل" اين مسؤوليت را به عهده گرفت. او در اين زمينه ابتدا به شناسايي نخبگان قوم يهود پرداخت. تمام اين نخبگان با انديشه هرتزل موافق نبوده و از زواياي مختلف به مسأله صهيونيسم مي‌نگريستند. برخي صهيونيست‌ مذهبي بودند و تأكيدشان بر آيات تورات بود. گروه ديگر صهيونيست هاي فرهنگي بودند و معتقد به اين كه فقط تعدادي از بزرگان يهود به فلسطين رفته و آنجا را به يك كانون معنوي براي يهوديان دنيا بدل سازند.
اما ديدگاه سياسي بر آن دو ديدگاه غالب بود. آنها بعد مذهبي و فرهنگي را به عنوان ابزار قبول داشتند و اصولاً از مباني دين و فرهنگ يهود اطلاع چنداني نداشتند.
"يعقوب شيث" رهبر كميته يهودان آمريكا، چند سال پس از تشكيل سازمان صهيونيسم در مورد وضعيت اعتقادي پيشگامان اين جنبش مي گويد: ‌«اگر بگويم 50 تا 80 درصد كساني كه به عنوان مليون يهود معروفند، بی دين و منكر خدا هستند و اكثر زعماي نهضت ملي يهود، علاقه و توجهي به مذهب ندارند، گويا اشتباه نكرده‌ام.»
به هرحال هرتزل اجازه نداد اختلاف نظرات انديشمندان و فعالان يهودي خدشه اي به برنامه هاي صهيونيسم سياسي وارد آورد و سرانجام موفق شد 204 نفر از برجستگان يهودي از 17 كشور جهان را در سال 1897 در شهر بال سوئيس گرد هم آورده و اولين كنگره بين المللي صهيونيستها را تشكيل دهد.
كنفرانس بال اهداف خود را به شرح ذيل به تصويب رساند:
«هدف صهيونيسم ايجاد موطني براي يهوديان در فلسطين و تضمين آن توسط قواعد بين‌المللي است. اين هدف در اجراي تدابير زير محقق مي شود:
1.گسترش مناسب مهاجرنشين هاي يهودي در فلسطين توسط كشاورزان و كارگران صنعتي.
2.سازماندهي و ايجاد و مدت بين تمامي يهوديان از طريق مؤسسات مناسب محلي و بين‌المللي و براساس قوانين كشورهاي مختلف.
3.تقويت و پرورش احساسات و آگاهي ملي يهوديان.
4.در صورت لزوم برداشتن گامهاي مقدماتي در جهت كسب موافقت و رضايت حكومتها براي دستيابي به هدف صهيونيسم.
هرتز ل پس از برگزاري كنفرانس، در راستاي اهداف سازمان صهيونيسم با بعضي دولتمردان از جمله "ژورف جميزلين" انگليسي، "عبدالحميد سلطان" عثماني، "ويلهلم دوم" قيصر آلمان، ملاقات و گفتگو كرد. و نتيجه اين گفتگوها، جلب موافقت انگليس براي حمايت از سازمان صهيونيسم و اعلام بيانيه بالفور در 1917 انجاميد.


پي نوشت:
1.حمید احمدی، ریشه های بحران در خاور میانه ،انتشارات اطلاعات، ص 3
2. همان ، ص 7
3. Lord Sydenham
4.همان ، ص 10
5. همان ،ص 11
6. همان ،ص 12
7. مقاله صهیونیسم بین المللی، موسسه مطالعات وتحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران،سایت www.yahood.ir
8.عجاج نویهض ، پروتکلهای دانشوران صهیون،انتشارات آستان قدس رضوی، ص42 -60
9.محمد احمدی ،پژوهه صهیونیست،مجموعه مقالات ،جلد دوم، ص 14-30
10.اسراییل شاهاک،تاریخ یهود آیین یهود،انتشارات قطره ، ص 20
11.همان،ص 150
12.روژه گارودی ،محاکمه صهیونیسم اسزاییل ، ص 50
13.حمید احمدی ،ریشه های بحران در خاور میانه ،ص 32
14.ناهوم سوکولوف،تاریخ صهیونیسم،جلد اول ،ص 313-356
15. همان ،ص 18
16. همان ، ص 19
17. مقاله صهونیسم بین المللی ،موسسه مطالعات ابرار معاصر تهران
18.مقاله صهیونیسم بین المللی ، موسسه مطالعات وتحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران

http://www.kanoonandisheh.com



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.