آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
انواع برخورد با خبرنگار

انواع برخورد با خبرنگار


رضا ساکی


روز خبرنگار است. برخورد برخی از مردم با خبرنگاران را بخوانید:

 

 

 

در نخستین دقیقه آشنایی:

 

پسر: من به شما علاقه دارم.

 

دختر: شغلت چیه؟

 

پسر: خبرنگارم.

 

دختر: وای خدای من، عاشقتم. زندان هم رفتی؟

 

 

***

 

 

عمه بزرگم وقتی می‌خواهد در جمع به من عزت بگذارد:

 

برادرزادمه، الان بی‌کاره خبرنگاری می‌کنه تا کار شرافت‌مندی پیدا کنه.

 

 

***

 

 

در بقالی:

 

بقال: حالا شغلت چیه؟

 

خبرنگارم.

 

بقال: فشار روتون زیاده نه؟

 

نه اصلا.

 

بقال: یعنی این‌قدر فشار روتون هست که نمی‌تونید بگین فشار رومون هست؟

 

 

 

 

***

در خواستگاری:

 

پدر عروس: آقا داماد چه کاره هستن؟

 

خبرنگارم.

 

پدر عروس: ما به مشاغل تخیلی دختر نمی‌دیم.

 

 

***

 

 

معرفی از دور:

 

دیدیش؟ همون که سبیل داره. بیچاره خبرنگاره. طفلک.

 

 

 

***

 

در اتوبوس:

 

راننده: بنزین قراره بشه لیتری 3 تومن.

 

شایعه‌اس.

 

راننده: شما می‌دونی یا من؟

 

من خبرنگارم.

 

راننده: می‌گه خبرنگارم.

 

جمع حاضر در اتوبوس:

 

هرهرهرهرهرهر

 

***

در خانه:

 

مادر: همسایه‌های جدیدتون خوبن؟

 

نه اصلا باهاشون رفت‌وآمد نداریم.

 

مادر: چرا؟

 

زن و شوهر خبرنگارن.

 

مادر: بلا به دور.

 

 

 

 

***

در بانک:

 

رئیس بانک: در خدمتم.

 

وام می‌خواستم.

 

رئیس بانک: شغل‌تون چیه؟

 

خبرنگارم.

 

رئیس بانک: ما اغلب به صاحبان صنایع وام می‌دیم.

 

من صاحب قلمم.

 

رئیس بانک: عرض کردم که، شرمنده‌ام.

 

 

***

 

پدر هنگام افتخار کردن به بچه‌ها:

 

سه تا بچه دارم. یکی کارمند دولته، یکی کارمند بخش خصوصیه، یکی هم فعلا خبرنگاره.

 

باقی بقای‌تان



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.