آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
 2025، سال فروپاشي آمريكا

2025، سال فروپاشي آمريكا


کیهان


اضمحلال آمريكا به عنوان يك قدرت جهاني شايد بسيار زودتر از آن زماني اتفاق بيفتد كه برخي كارشناسان تخمين زده اند. اگر واشنگتن سال 2040 يا 2050 را تاريخ انقضاي «قرن آمريكايي» مي داند، يك ارزيابي واقع گرايانه تر از روند امور در عرصه داخلي و بين المللي نشان مي دهد در سال 2025 يعني تنها 15سال ديگر دوران آمريكا به سر خواهد آمد.
علي رغم تشعشعات فراوان قدرت كه از اغلب امپراتوري ها ساطع مي شود، بررسي تاريخشان به ما مي آموزد كه آنها ارگانيسم هاي ضعيفي هستند. اكولوژي قدرتشان چنان ظريف است كه وقتي اوضاع وخيم مي شود، با سرعت بي مانندي پايان مي يابند: امپراتوري پرتغال در يك سال، اتحاد جماهير شوروي در 2سال، امپراتوري فرانسه در هشت سال، امپراتوري عثماني در 11سال، و امپراتوري بريتانيا در 17سال پس از آغاز افولشان نابود شدند؛ مي توان گفت كه اين بازه زماني براي ايالات متحده آمريكا نيز 22سال است و اين روند از سال 2003 آغاز شده است.
تاريخدان هاي آينده احتمالاً در بررسي هاي خود به اين نتيجه خواهند رسيد كه حمله دولت «جرج بوش» به عراق در سال 2003 آغاز سقوط آمريكا بود. با اين وجود، اگر خونريزي و شهرسوزي و قتل عام مردم فروپاشي بسياري از امپراتوري هاي گذشته را رقم زد، فروپاشي امپراتوري قرن 21 در نتيجه روند آرام و نامحسوس اضمحلال اقتصادي و جنگ مجازي خواهد بود.
اما شك نكنيد كه وقتي كه سلطه جهاني آمريكا پايان مي يابد، نوبت بررسي اين خواهد رسيد كه اين سقوط چه تأثير دردناكي روي زندگي روزمره مردم آمريكا دارد. همانطوريكه امپراتوري هاي اروپايي تجربه كرده اند، انحطاط امپراتوري اثر قابل توجهي روي جامعه دارد و ملموس ترين آن، ظهور يك نسل فقير و محروم است. وقتي اقتصاد از جوش و خروش بيفتد و سرد شود، دماي فضاي سياست بالا مي رود و تب ناآرامي هاي شديد داخلي بروز مي كند.
اسناد و اطلاعات موجود اقتصادي، آموزشي و نظامي نشان مي دهند كه از سال 2020 روند سقوط آمريكا سرعت قابل توجهي گرفته و در سال 2030 به يك نقطه بحراني خواهد رسيد. آن «قرن آمريكايي» كه در آغاز جنگ جهاني دوم به شكل پيروزمندانه اي از آن ياد مي شد، در سال 2025 يعني در هشتمين دهه خود، پايان خواهد يافت و در سال 2030 به عنوان يك پديده تاريخي بدان نگريسته خواهد شد.
شوراي اطلاعات ملي آمريكا سال 2008 به شكل معني داري و براي اولين بار اعتراف كرد كه قدرت جهاني آمريكا در يك سير نزولي قرار گرفته است. اين شورا در يكي از گزارش هاي خود كه باعنوان «گزارش دوره اي پيش بيني» (Periodic Futuristic Reports) منتشر مي شود، تصريح كرد كه «قدرت و ثروت اقتصادي جهان در مسير انتقال از غرب به شرق قرار گرفته است» آنهم «به شكلي كه در تاريخ مدرن سابقه ندارد». در اين گزارش سال 2050 به عنوان پايان آمريكا قيد شده است، اما مانند بسياري از ساكنان واشنگتن، تحليل گران شوراي اطلاعات ملي نيز يك سقوط بسيار نرم و آرام را براي سلطه جهاني آمريكا پيش بيني كرده و البته با خوشبيني تمام نوشتند كه آمريكا خواهد توانست تا حدي «توانايي هاي منحصر به فرد نظامي خود را براي دهه ها حفظ كند.»
براساس اسناد موجود، ايالات متحده آمريكا در حوزه نظامي نيز در سال 2026 بعد از چين و در سال 2050 بعد از هند قرار خواهد گرفت. به همين ترتيب، رشد چين به شكلي است كه در سال هاي 2020 تا 2030 به كشور برتر دنيا در عرصه علوم كاربردي و تكنولوژي نظامي تبديل خواهد شد و اين درحالي است كه نخبگان و دانشمندان آمريكايي اين روزها روند بازنشستگي را طي مي كنند و كسي نيست كه جاي آنها را پر كند، چراكه آموزش و تحصيلات نسل جديد يك آموزش بيمار بوده است.
اما در اين ميان، پرسش اين نيست كه آيا آمريكا به فروپاشي خواهد رسيد يا خير و يا به عبارت ديگر بايد اينگونه سؤال را مطرح كنيم كه اين فروپاشي به چه صورتي رخ خواهد داد.
امروزه سه خطر اساسي موقعيت آمريكا به عنوان اقتصاد برتر جهان را تهديد مي كند: اول، كاهش سهم واشنگتن در تجارت بين المللي؛ دوم، كاهش شديد نوآوري ها و اختراعات آمريكايي ها؛ و نهايتاً افول موقعيت دلار به عنوان ارز بين المللي.
در سال 2008 آمريكا به پله سوم در صادرات تجاري جهان سقوط كرد به طوريكه چين با سهم 12درصدي و اتحاديه اروپا با سهم 16درصدي، از واشنگتن با سهم 11درصد پيشي گرفتند. هيچ دليلي براي مطرح كردن ادعايي مبني بر بازگشت موقعيت آمريكا به حالت قبل وجود ندارد.
به همين ترتيب، روند اختراعات و اكتشافات آمريكايي ها نيز بسيار كمرنگ شده است. در سال 2008 آمريكا با 232هزار اختراع ثبت شده، در رتبه دوم جهان- بعد از ژاپن- قرار داشت. چين نيز كه بعد از سال2000 با رشد 400درصدي اين مسير را پيموده بود، 195هزار اختراع ثبت شده در كارنامه يك ساله خود داشت. حال به اين گزاره خبري دقت كنيد: در سال 2009 آمريكا در ميان 40كشور برتر دنيا در زمينه تكنولوژي اطلاعات و اختراعات قرار گرفت، اما نه اولين و دومين، كه چهلمين كشور!
به اين وضعيت اين حقيقت را اضافه كنيد كه نظام آموزش وپرورش آمريكا به عنوان پرورش دهنده دانشمندان و مخترعان آينده از رقباي خود عقب افتاده است. آمريكا پس از سال ها ركوردداري شمار فارغ التحصيلان جوان دانشگاهي (25 تا 34ساله)، در سال 2010 به پله دوازدهم سقوط كرد. سال 2010 مجمع اقتصاد جهاني از لحاظ كيفيت دانشگاه ها در رشته هاي رياضي و علوم تجربي در بين 139 كشور آمريكا را پنجاه و دومين كشور معرفي كرد.
نزديك به نيمي از دانشجويان تحصيلات تكميلي در آمريكا اتباع خارجي هستند كه اكثر آنها نيز به كشور خود باز خواهند گشت و حضورشان در ايالات متحده فقط يك بار است كه ماليات دهندگان به دوش مي كشند. تا سال 2025 آمريكا از لحاظ كمبود دانشمند و افراد مستعد با يك بحران مواجه خواهد بود.
اين آمار روندهاي منفي را نشان مي دهد كه باعث شده اند دلار ارزش خود را به عنوان ارز مطرح بين المللي از دست بدهد. «كنت راگف» اقتصاددان سابق صندوق بين المللي پول مي گويد: «كشورهاي جهان ديگر اين ايده را قبول ندارند كه آمريكا بهترين سياست اقتصادي را در پيش گرفته است». اواسط سال 2009 وقتي كه بانك هاي مركزي جهان رقم نجومي 4000 ميليارد دلار را در خود ذخيره داشتند، «ديميتري مدودف» رئيس جمهور روسيه اصرار داشت «وقت آن رسيده است كه به اين سيستم مصنوعي تك قطبي كه بر پايه يك ارز سابقا قدرتمند شكل گرفته، پايان داده شود». همزمان چين نيز پيشنهاد داد كه در آينده يك ارز ذخيره جهاني مستقل از ارز كشورها ايجاد شود.
پس از سال ها تورم، كسري هاي پي درپي و جنگ در سرزمين هاي دور، در سال 2020 نهايتاً دلار موقعيت خاص خود به عنوان ارز ذخيره جهان را از دست خواهد داد. در اين صورت، ناگهان، هزينه واردات افزايش خواهد يافت. واشنگتن در حالي كه از جبران كسري بودجه شديد خود با متوسل شدن به فروش دلار ناتوان است، مجبور مي شود از هزينه هاي نظامي خود بكاهد. تحت فشار داخلي و خارجي، آمريكا آرام آرام نيروهاي خود را از صدها پايگاه خارجي باز مي گرداند. اما دريغ كه اين اقدام ديرهنگام خواهد بود.
چين، هند، ايران، روسيه و ديگر قدرت هاي جهاني و منطقه اي از اين فرصت به وجود آمده نهايت بهره را براي به چالش كشيدن تسلط آمريكا بر اقيانوس ها، فضاي ماوراي جو و نيز فضاي مجازي خواهند برد. در اين ميان قيمت ها نيز سر به فلك مي كشند، نرخ بيكاري روي پله صعود رفته، ميزان دستمزدها رو به كاهش گذاشته، و شكاف هاي داخلي تبديل به درگيري هاي خشونت آميز مي شوند. يك وطن پرست راست گرا و افراطي هم، با موج سواري روي نااميدي ها به رياست جمهوري دست مي يابد و خواهان بازيابي اقتدار آمريكا شده و ديگران را تهديد به انتقام نظامي يا سركوب اقتصادي مي كند. اما در روزي كه قرن آمريكايي در سكوت مرگباري پايان مي يابد، جهان هيچ اهميتي به اين شاخ و شانه كشيدن ها نمي دهد.
يكي از تلفات اقتصاد در حال احتزار آمريكا، قفلي بود كه روي منابع نفتي جهان خورد چين به سرعت از آمريكا سبقت گرفت و در تابستان 2010 تبديل به بزرگترين مصرف كننده انرژي دنيا شد، موقعيتي كه ايالات متحده آمريكا يك سال در انحصار خود داشت. به عقيده «مايكل كلير» كارشناس اقتصادي اين تغيير نشان دهنده آن است كه «چين سرعت شكل گيري آينده جهان را تعيين مي كند».
در سال 2050 ايران و روسيه كنترل نيمي از ذخاير گازي جهان را به دست خواهند گرفت، كه به طور بالقوه به آنها قدرت نفوذ خارق العاده اي بر حوزه انرژي اروپا خواهد داد. اگر نفت را هم به اين معادله اضافه كنيم، همانطوريكه شوراي اطلاعات ملي هشدار داده، اين دو كشور يعني ايران و روسيه به پادشاهان انرژي دنيا تبديل خواهند شد.
نكته اي كه بر پيچيدگي ماجرا مي افزايد اينكه هند و چين رفته رفته به مصرف كنندگان بزرگ انرژي تبديل مي شوند. حتي اگر منابع سوخت فسيلي دست نخورده باقي بمانند (كه نمي مانند)، تقاضا و به تبع آن قيمت انرژي نيز سر به فلك خواهد كشيد. ديگر كشورهاي صنعتي شديداً به دنبال اين هستند كه منابع جديد انرژي براي خود دست و پا كنند. اما آمريكا در اين ميان بسيار كم كار و كند است. در عوض، اين كشور طي سه دهه اخير وابستگي خود به نفت وارداتي را دو برابر كرده است. طي سال هاي 1973 تا 2007 سهم نفت وارداتي در انرژي مصرفي آمريكا از 36 درصد به 66 درصد رسيده است.
وابستگي آمريكا به نفت وارداتي به قدري است كه چند تحول نامطلوب در بازار جهاني براي به وجود آمدن يك شوك نفتي كافي است. در مقايسه با چنان وضعيتي، شوك نفتي 1973 كه قيمت ها را در عرض چند ماه چهار برابر كرد، به يك شوخي شبيه خواهد بود.
وزيران خارجه كشورهاي عضو اوپك، در حالي كه از ارزش در حال سقوط دلار به شدت عصباني اند، طي جلسه اي خواهان دريافت هزينه نفت به ين، يوآن و يورو خواهند شد. اين وضعيت تنها نتيجه اش براي آمريكا افزايش هزينه واردات نفت خواهد بود. در اين ميان، چين ميلياردها براي استقرار لوله هاي انتقال نفت عربستان به خاك خود هزينه خواهد كرد و در ايران نيز در بزرگترين ميدان گازي جهان يعني پارس جنوبي در خليج فارس، سرمايه گذاري خواهد كرد.
نهايتاً اينكه يك شوك نفتي عظيم چونان گردبادي در پي خواهد آمد و قيمت ها را به آسمان خواهد فرستاد تا اقتصاد آمريكا فلج شود. در عرض چند سال آمريكا عملا ورشكست خواهد شد.

نوشته: آلفرد مك كوي/ترجمه: سيدعمار موسوي

http://keyhannews.ir/



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.