آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
چيستي صهيونيسم

چيستي صهيونيسم


سازمان تبیلغات اسلامی


صهيون، در زبان عبري، به معناي پُر آفتاب و نيز نام كوهي در جنوب غربي بيت‌المقدس است. كوه صهيون، زادگاه و آرامگاه داود پيامبرعليه ‏السلام  و جايگاه سليمان عليه ‏السلام بود. گاه اين واژه نزد يهوديان، به معناي شهر قدس، شهر برگزيده و شهر مقدس آسماني به كار مي‌‏رود؛ ولي در متون ديني يهود، صهيون، اشاره به آرمان و آرزوي ملت يهود براي بازگشت به سرزمين داود عليه ‏السلام و سليمان عليه ‏السلام و تجديد دولت يهود دارد. به ديگر سخن، صهيون براي يهود، سمبل رهايي از ظلم، تشكيل حكومت مستقل و فرمان‏روايي بر جهان است و از اين رو، يهوديان خود را فرزندان صهيون مي ‏دانند.

صهيونيسم، به جنبشي گفته مي ‏شود كه خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و تشكيل دولت يهود است. صهيونيسم، همانند شووينيسم (ناسيوناليسم افراطي) است كه با خوار شمردن ملت‏ها و نژادهاي ديگر و با غلو در برتري خود، در پي دست‏يابي به قدرت سياسي است.

 اين جنبش، در نيمه اول قرن 13 شمسي(نيمه دوم قرن 19 ميلادي) در اروپا، پا به عرصه حيات گذاشت ولي واژه صهيونيسم، نخستين بار توسط تئودور هرتزل به كار رفت و سپس ناحوم ساكولو- مورخ صهيونيست - در كتاب «تاريخ صهيونيست» از آن سخن گفت.

صهيونيسم، تنها داراي ابعاد و معاني سياسي (صهيونيسم سياسي) نيست؛ بلكه ابعاد و معاني ديگري همچون صهيونيسم كارگري، فرهنگي، دمكراتيك، راديكال و توسعه‌طلب را نيز در بر مي‌‏گيرد.

مشهورترين تقسيم صهيونيسم، طبقه‌بندي آن به دو بخش سياسي و فرهنگي (ديني) است. صهيونيسم سياسي، خواهان بازگشت يهوديان به فلسطين است كه با تدوين كتاب «دولت يهود» توسط هرتزل در 1263شمسي(1894ميلادي) زاده شد. اما صهيونيسم فرهنگي، مخالف مهاجرت يهوديان در قرن 14 شمسي(20 ميلادي) به فلسطين است؛ زيرا در انتظار انسان رهايي‌‏بخش‏ در آخرالزمان نشسته كه يهوديان و تمام اديان را به سرزمين ابراهيم عليه‏السلام و موسي عليه‏السلام يا سرزمين نجات بازگرداند.

صهيونيسم به ديني و غير ديني نيز تقسيم مي‏گردد؛ صهيونيسم ديني، انديشه‏اي است كه اعتقاد به بازگشت به سرزمين موعود دارد. اين بازگشت در زماني كه پروردگار مشخص و به شيوه‏اي كه او تعيين مي‏ كند، انجام خواهد شد و اين كار به دست بشر انجام‏ پذير نيست. پيروان اين انديشه، گروهي يهودي (صهيونيسم) و شماري عيسوي (صهيونيسم مسيحي) هستند. در مقابل، در صهيونيسم غير ديني و غير يهودي، كساني جاي دارند كه با تكيه بر استدلال‏هاي تاريخي، سياسي و علمي به اسكان يهوديان در فلسطين مشروعيت مي ‏بخشند. اين همان صهيونيسم لائيك (غير ديني) است كه تنها مفاهيم سياسي خويش را به زبان دين بيان مي ‏كند. بنابراين، صهيونيسم همواره به معناي يهوديت نيست؛ بلكه گاه به مفهوم حركتي براي غير يهودي كردن يهوديت نيز به كار مي ‏رود.

تاريخچه و عملکرد سازما‌ن‌ جهاني صهيونيسم

در مورد شکل‌گيري صهيونيسم جهاني آن‌چه که در کتاب‌ها گفته مي‌شود اين است که فردي به نام تئودور هرتزل بنيانگذار صهيونيسم جهاني بوده و در اولين کنگره‌اي که در شهر بال سوئيس در سال ۱۹۸۷ تشکيل شده، صهيونيسم جهاني را سازمان‌دهي کرده است. اما قول صحيح‌تر اين است که در حدود ۳۰ الي ۴۰ سال قبل از او فردي به نام بنکسر- که فردي روسي و يهودي بوده است- جمعيتي را درست مي‌کند به نام دوستداران صهيون که اشاره دارد بر همان کوه صهيون مشرف بر شهر قدس و بيت‌المقدس است. احتمالاً او نظرش اين بوده است که نخست يهوديان را در جامعه روسيه ادغام بکند و سپس آن‌ها را از روسيه به فلسطين ببرد.

هرتزل بعد از بنكسر، بدون اين‌که اشاره به افکار او داشته باشد در سال ۱۸۹۰ کتابي مي‌نويسد به نام «دولت يهود» و در سال ۱۸۹۷ در بال سوئيس کنگره‌اي تشکيل مي‌دهد و در آن کنگره ۳۴۰ نفر از سران يهود از کشورهاي مختلف که بيشتر از آلمان و روسيه و چک‌اسلواکي و ... بودند مدتي بحث مي‌کنند و تصميم اصلي‌شان اين بوده که ما يک سازماني درست کنيم به نام «صهيونيسم جهاني» و اين سازمان بايد ۳ کار براي يهود انجام دهد: مرحله اول هويت ملي و تأسيس ملت است و مرحله بعد پيدا کردن موطن و در مرحله سوم دولت را پايه‌گذاري کند.

از سال ۱۸۹۷ تا سال ۱۹۴۸ که دولت اسرائيل رسماً اعلام شد و بعد از آن هم اين کنگره ادامه دشت، چيزي در حدود ۳۰ کنگره تشکيل شده است. در اين کنگره‌ها اولين مسئله‌اي که مطرح کردند مسئله تشکيل سازمان جهاني صهيونيسم بود. در کنگره‌هاي بعدي هم درباره تأسيس صندوق ملي يهود به اتفاق‌نظر رسيدند و گفتند در اين صندوق، مسائل پولي و مالي مشخص شود و اين امر پشتيباني باشد براي تمام فعاليت‌هاي بعدي.

در کنگره سوم و چهارم تقريباً نوعي از مليت يهود را روي کاغذ آوردند. در کنگره چهارم اختلاف اساسي بين دو نظر بود؛ يک نظر اين‌که آن وطن اوگاندا باشد و نظر ديگر اين‌که آن وطن فلسطين باشد. آن‌چه در تاريخ نقل شده است اين است که انگليسي‌ها نظرشان بر اوگاندا بوده، اما يهوديان روس، آمريکا و لهستان بيشتر نظرشان بر فلسطين بوده است. به هر حال تصميم گرفته شد که هيئت‌هايي فرستاده شود و کشورهاي مورد نظر به ويژه فلسطين و اوگاندا و جاهاي ديگر مثل آفريقاي جنوبي و آرژانتين و ... را بررسي ‌کنند که آن کشورها چه مقدار يهودي دارند و براي اسکان يهوديان موقعيت آن مناطق چگونه است.

اين هيئت‌ها مي‌روند و براي کنگره‌هاي بعدي گزارش مي‌آورند و متأسفانه در کنگره ششم -که اوايل قرن بيستم بود- تصميم مي‌گيرند که آن وطن فلسطين باشد. يک گروه مأمور مي‌شوند که به فلسطين بروند و در آن جا فعاليت کنند و زمينه‌هاي لازم و تمهيداتي را براي يهوديان فراهم کنند.

فعاليتي هم در خارج از فلسطين براي پي‌گيري مبحث يهودي‌ها، حدوداً از کنگره هشتم و نهم در رابطه با سازمان صهيونيسم جهاني وجود دارد. در اين فعاليت‌ها اين پرسش وجود دارد که آيا ما به يک شکل مستقل همه اين شعارها و افکارمان را دنبال کنيم، يا اين‌که به کمک قدرت‌هاي بزرگ طرح‌ها را به پيش ببريم.

اين اختلاف در يکي دو کنگره مطرح بود و نهايتاً با توجه به افراد ذي‌نفوذ که با قدرت بريتانيا همکاري داشتند، اين فکر تقويت شد که يهوديان بدون کمک بريتانيا نمي‌توانند اين کار را انجام دهند و سرانجام در کنگره هشتم تصويب شد که با همکاري بريتانيا و ساير کشورهاي بزرگ اين اهداف دنبال گردد.

بحث‌هاي ديگري که در کنگره‌هاي بعدي مطرح شد اين بود که وقتي دولت اسرائيل در سال ۱۹۴۸ تشکيل مي‌شود، آيا سازمان صهيونيسم جهاني بايد مأموريتش تمام شود، يا اين‌که باقي بماند؟ نهايتاً در آن‌جا تصويب مي‌شود که سازمان جهاني صهيونيسم و آژانس بين‌المللي يهود که درآمريکا مستقر است به عنوان پشتيبان و مادر دولت اسرائيل باقي بماند و فعاليت‌هاي خودش را دنبال کند و رژيم صهيونيستي هم در فلسطين کار خود را انجام دهد. اين توافق در دهه ۴۰ قرن بيستم حاصل شد. در سال‌هاي دهه ۵۰ تصويب مي‌شود که سازمان صهيونيسم جهاني يک مأموريت جهاني داشته باشد و دولت اسرائيل هم يک مأموريت منطقه‌اي. در واقع به اين شکل تقسيم کار مي‌شود که رژيم صهيونيستي مثل يک نيروي عمل کننده، يک لشگر از يک ستاد به منطقه اعزام شود تا افکار و نظرات خودشان را در آن منطقه تعقيب کنند و آن ستاد اصلي يا همان آژانس بين‌المللي يهود هم در آمريکا مستقر بماند.

به اين ترتيب مسجل شد که يهودي‌ها در اسرائيل ضمن اين‌که ماموريت منطقه‌اي دارند، ماموريت حفظ منافع آمريکا را هم بر عهده دارند و سازمان جهاني صهيونيسم هم در آمريکا نقش جهاني دارد، يعني منافع يهودي‌ها را در کل عالم دنبال مي‌کند.

شکل‌گيري رژيم صهيونيستي

اما کيفيت شکل‌گيري رژيم صهيونيستي بدين صورت بود که سازمان جهاني صهيونيسم از سال ۱۸۹۷ تا سال ۱۹۴۸ يعني طي ۵۰ سال همه فعاليت‌ها و بسترهاي لازم را براي تشکيل حکومت يهود فراهم کرده است؛ به اين شکل که گروه‌هاي تروريستي مثل هاگانا، اشترن، پالما و ايرگون که حدوداً بعد از فروپاشي دولت عثماني (۱۹۱۷) و در زمان قيموميت بريتانيا بر سرزمين فلسطين، شکل گرفته و عليه مردم فلسطين مشغول کارهاي تروريستي بودند، زمينه را براي تأسيس اسرائيل فراهم کردند. وقتي در سال ۱۹۴۸ دولت اسرائيل تشکيل شد همين چهار گروه سيستم نظامي رژيم اسرائيل را تشکيل دادند.

البته نکته قابل تأمل آن است که بعد از فروپاشي حکومت عثماني و دوران قيموميت انگليس شرکت‌هاي اقتصادي و صنعتي يهودي شروع به کار کردند که معروف بودند به شرکت‌هاي کيبوتس. يهودي‌هايي که از سراسر عالم مي‌آمدند در اين شرکت‌ها مشغول به کار مي‌شدند و در شهرک‌هايي ساکن مي‌شدند که دورشان محاصره بود و اين‌ها هم از جهت امنيتي در حفاظ و مسلح بودند. از سال ۱۹۲۰ تا سال ۱۹۴۸ ده‌ها شهرک کشاورزي و صنعتي را در فلسطين ايجاد کرده بود.

همچنين يک زبان عبري جديد را که با عبارت تورات حدود ۷۰ درصد تفاوت دارد براي خود تدوين نمودند، لذا اگر يک نفر با مليت ديگر بخواهد به اسرائيل برود، بايد يک سال در قرنطينه بماند تا زبان جديد را ياد بگيرد و بتواند وارد جامعه صهيونيستي شود.

همچنين آن‌ها جهت تقويت حضور علمي ـ فرهنگي خود، دانشگاه‌هايي را در تل‌آويو و حيفا از همان سال‌هاي ۱۹۳۰ راه‌اندازي کرده بودند و قانون اساسي يا همان اساسنامه سازمان صهيونيسم جهاني هم که در سال ۱۸۹۷ تصويب شده بود؛ تبديل شد به قانون اساسي دولت اسرائيل. سازمان صهيونيسم جهاني که فعاليت‌هاي سياست خارجي‌اش از همان سال‌هاي ۱۹۲۰ شروع شده بود به حمايت سياسي و مالي دولت اسرائيل در سراسر جهان پرداخت؛ به اين ترتيب که هر يهودي در هر کشوري که حضور داشت از نفوذ خودش در رابطه با دولت آن کشور استفاده کرده و سياست يهودي‌ها را ترويج نمايد. منابع مالي و بودجه اصلي اسرائيل هم از همان صندوق که در آمريکا مستقر است تأمين مي‌شود و سرمايه‌گذاري‌هاي کلان اسرائيل هم در کشورهاي خارجي مثل فرانسه، آلمان، انگليس، آمريکا و جاهاي ديگر، گسترش يافته است.

سرمايه‌‏داري غرب و پيدايش صهيونيسم

صهيونيسم، مولد دوران تحول و انتقال سرمايه ‏داري غرب به مرحله امپرياليسم به شمار مي ‏رود. در اين دوره، همه قدرت‏هاي بزرگ، براي تأمين منافع استعماري، فعالانه در پي يافتن جاي پايي محكم، در خاورميانه شدند. براي دست‏يابي به اين هدف، نخستين بار ناپلئون بناپارت (امپراتور فرانسه)، به جلب همكاري يهوديان عليه امپراتوري عثماني دست زد كه البته در اين كار توفيقي به دست نياورد، سپس بيسمارك (صدر اعظم سابق آلمان) براي پاسداري از خط راه آهني كه قرار بود از برن - شهري در آلمان - به بغداد كشيده شود، اقدام به جذب و به ‏كارگيري يهوديان كرد، 19 اما سرانجام، اين انگليس بود كه به آرزوي ديرينه‏ اش، يعني خلق انديشه صهيونيسم و ترغيب يهوديان اروپاي شرقي، روسيه و غرب، براي مهاجرت به فلسطين و تشكيل يك دولت يهودي كه حافظ منافع آن كشور باشد، دست يافت.

دلايل بسياري در تأييد نقش قدرت‏هاي بزرگ استعماري، به ويژه انگليس، در پديد آمدن صهيونيسم و رژيم اشغالگر قدس در دست است. در 1219 شمسي(1840ميلادي) روزنامه تايمز لندن اعتراف كرد كه پيشنهاد استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين، مورد حمايت پنج قدرت بزرگ جهاني است، سپس هرتزل چنين فاش كرد: «بازگشت به سرزمين پدرانمان... از بزرگ‏ترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرت‏هايي است كه در آسيا چيزي مي‌‏جويند». اما همان‏گونه كه گذشت، انگليس گوي سبقت را از ديگر قدرت‏هاي اروپايي ربود و با ابداع انديشه صهيونيسم‏ زمينه تأسيس رژيم غاصب اسرائيل را فراهم آورد. به بيان ديگر، پس از يك منازعه طولاني ميان صهيونيست‏ها، سرانجام صهيونيست‏هاي انگلوفيل، جناح وابسته به وايزمن، موفق به تثبيت فلسطين - مكان مورد نظر انگليس - به عنوان جايگاه نهايي يهوديان گشتند.

يهوديان تنها نامزد تشكيل دولتي حافظ منافع غرب، در منطقه حساس و استراتژيك خاورميانه بودند؛ زيرا به عقيده لرد ارل شافتسبري هفتم، كه از رجال سياسي بريتانيا و نيز يك صهيونيست مسيحي بود، اسكان يهوديان در فلسطين نه تنها براي انگلستان كه براي سراسر دنياي متمدن ( غرب) سودمند خواهد بود. هرتزل نيز معتقد بود كه يهوديان مي‌‏توانند حلال مشكل غرب در خاورميانه باشند. ماكس نوردو، از صهيونيست‏هاي معروف، معتقد بود كه ما فرهنگ اروپايي را... همچنان حفظ خواهيم كرد... ما به اين فكر كه بايد آسيايي شويم، مي‌‏خنديم. پيش‏تر نيز يك كشيش مسيحي پيشنهاد كرده بود كه براي حفاظت از هندوستان زير سلطه انگليس، لازم است يهوديان در فلسطين ساكن شوند. به هر حال، صهيونيست‏ها خود را مشعل‏دار تمدن غرب مي‏ دانند؛ تمدني كه در تلاش است تا دموكراسي را در خاورميانه و قلب آن حاكم كند.

نتيجه اين كه نيازهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي غرب، به ويژه انگليس، موجب پديد آمدن جريان فكري صهيونيسم و اسكان يهوديان در فلسطين گرديد؛ جرياني كه با غير ديني (سياسي) كردن يهوديت، در پي تحقق و حفظ منافع استعماري در خاورميانه برآمد؛ در حالي كه يهوديت دين‏دار ممكن بود براي غرب خطرآفرين باشد.

صهيونيسم ادبي - سياسي

پيش از تولد صهيونيسم سياسي، صهيونيسم ادبي پديد آمد و نخستين جرقه‏هاي سياسي كردن دين يهود را برافروخت. به ديگر سخن، صهيونيسم، نخست در عرصه زبان، گفتار و انديشه و آن‏گاه در عرصه سياست قد برافراشت. در اين روند، صهيونيسم ادبي، زبان عبري را به خدمت گرفت و در گسترش آن كوشيد و يهوديان عبري زبان را تشويق كرد و پاداش داد. به دنبال اين تلاش چند صد ساله، زبان عبري كه به گفته بن‏گوريون، يك زبان ناگويا بود و در قلب‏ها مي‌‏زيست و به نماز، شعر و ادبيات مذهبي اختصاص داشت، به جايگاهي دست يافت كه ديگر تنها زبان زمان گذشته نبود، بلكه زبان آينده، زبان رستاخيز و زباني بود كه مي‏توانست يهوديان را به عنوان يك ملت يگانه در زير بيرق خويش گرد آورد.

در عرصه قلم، انديشه، هنر، داستان، رمان و نمايش‏هاي بسياري پديد آمد كه به ايفاي نقش در تولد صهيونيسم پرداختند كه در بين آنها اشعار مذهبي بن ‏هاله ‏وي (متوفاي 519 شمسي(1140 ميلادي) به سود مقاصد صهيونيستي به كار رفت. كتاب «تلمود» (نگارش 1129 شمسي(1750 ميلادي) انديشه بازگشت به ارض موعود را رواج داد. بنجامين ديزرائيلي (benjamin disraeli) در رُمان «ديويد آلروي» (تأليف 1212 شمسي(1833 ميلادي) شكلي از نژادپرستي افراطي يهودي را به تصوير كشيد. زيگموند فرويد (متولد 1235 شمسي(1856ميلادي) بر لزوم اجراي تربيت صهيونيستي تأكيد ورزيد. جورج اليوت (georg eliot)در رمان «دانيل دروندا» (تدوين 1255 شمسي(1876ميلادي) كه مهم‏ترين سند ادبي صهيونيسم به شمار مي‌‏رود، ناممكن بودن ادغام يهوديان در تمدن‏هاي ديگر را گوشزد كرد. افزون بر اين تلاش‏ها، نگارش «دايرةالمعارف صهيونيسم و اسرائيل» (تأليف 1259شمسي(1880ميلادي) به سهم خويش، زمينه‏ساز صدور اعلاميه بالفور گرديد كه آن نيز، از زمينه‏ هاي اساسي تأسيس اسرائيل به شمار مي ‏رود.

برخي از افسانه ها نيز در پديد آوردن صهيونيسم دخيل بوده ‏اند. مهم‏ترين اين افسانه ‏ها، افسانه «يهودي سرگردان» يا يهودي دوره‏‌گرد است. اين افسانه براي نماياندن زندگي سراسر آميخته با رنج ، محنت ،سرگرداني و بي ‏پناهي يهوديان به كار رفت و به تدريج زمينه ذهني ضرورت تلاش براي رهايي يهوديان صهيونيست را در اواخر قرن دوازدهم شمسي(نوزدهم ميلادي) فراهم آورد.

ادبيات صهيونيستي، تنها به ترسيم چهره يهودي يا يهوديان ناراضي نپرداخته، بلكه كوشيده است چهره‏اي نيك و انساني از يهوديان به دست دهد تا آنان راه كسب امتيازات اجتماعي بيشتري را بازيابند و آن را براي ظهور صهيونيسم به كار گيرند. در مجموع، ادبيات صهيونيستي كوشيده است، تا با رواج همبستگي يهوديان جهان، مبارزه با تبليغات ضد صهيونيستي، رنج و ستم‏ديدگي يهوديت را به تصوير كشد و به پندار خود، وحشي‌‏گري اعراب عليه يهوديان را نمايان سازد و به ترويج انديشه برتري قوم يهود بپردازد.

دنيا بازيچه سياست‏ يهود

 صهيونيسم به عنوان يك ايدئولوژي، فعاليتهاي سياسي و تروريستي شبكه بين‌المللي بزرگ يهود را رهبري مي ‏كند و اين مكتب زماني در صحنه جهاني حضور يافت كه كاپيتاليسم غربي راه گذار به مرحله امپرياليسم را بر خود هموار مي‌‏نمود. صهيونيسم ‏از همان اوان تشكيل با محافل قدرت‌هاي امپرياليستي همبستگي كامل داشت، البته در تكامل اسرائيل و سلطه صهيونيسم آمريكائيان ناخواسته بيش از كشورهاي ديگر، مؤثر بوده ‏اند. در سال 1917 صهيونيست‌هاي آمريكايي با بهره‌گيري از روابط خود با حكومت واشنگتن نقش بسيار مؤثري را در تصويب اعلاميه «بالفور» بازي كردند و در سال 1922 كنگره امريكا قطعنامه «لاج - فيش‏» را كه تاييدي بر اعلاميه فوق بود به تصويب رساند و با شروع اولين اقدامات سياسي در فلسطين صهيونيست‏هاي امريكايي مدعي رهبري صهيونيسم بين‌‏المللي شدند. طي دهه 1930 صهيونيست‏ها با بهره ‏گيري فراوان از تهديد فاشيسم در اروپا دامنه تبليغات خود را گسترش دادند و جالب اين كه براي تبليغ عليه نازي‏‌ها به همان شيوه نازيسم متوسل شدند. در كتاب «پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي‏» به طرز شگفت آوري شباهت اين دو ايده مورد تشريح قرار گرفته است. اين كتاب آثار هرتزل و هيتلر را در «دولت ‏يهود» و «نبردمن‏» ورق مي‌‏زند و از «نژاد برتر»، «اسرائيل بزرگ‏»، «آلمان بزرگ‏»، «حق تاريخي‏»، «فضاي كامل زيست‏» سخن مي‌‏گويد. در سال 1948 رؤساي سياسي امريكا به اين نتيجه رسيدند كه استراتژي صهيونيست‏ها اين است كه امريكا را در رشته عملياتي كه همواره گسترده‏تر و ژرف‌تر مي‌‏شود درگير كنند تا به تمام اهدافشان دست ‏يابند، اين سند اهداف صهيونيست‏ها را چنين برمي‌‏شمارد:

1- برقراري حاكميت ‏يهوديان بر بخشي از فلسطين. 2- جلب موافقت قدرتهاي بزرگ با مهاجرت نامحدود يهوديان به اسرائيل. 3- گسترش حاكميت ‏يهوديان بر سراسر فلسطين. 4- گسترش حاكميت ‏يهوديان بر اردن و بخش‌هايي از لبنان و سوريه. 5- برقراري سركردگي نظامي و اقتصادي يهوديان بر سراسر خاورميانه.

در اين سند هم چنين اضافه شده كه تمام مراحل اين برنامه براي رهبران متعصب يهود به يك اندازه مقدس است. رهبران آژانس يهود كه اكنون مهمترين گروه يهودي است‏ به طور خصوصي نزد مقامات امريكا به وجود چنين برنامه‏اي اعتراف كرده‏ اند. اما در مورد ريشه ‏هاي فكري و رواني اشغال فلسطين بايد گفت موضوعي كه بيش از هر چيز ديگري رهبران متعصب صهيونيسم را آزار مي‌‏دهد ذوب شدن يهوديان در ميان ملل و اقوام ديگر و رنگ باختن هويت ‏يهودي آنان بود. با اين نگرش، صهيونيست‏ها در درجه اول به مسئله نژادپرستي و حتي برتري نژادي هيتلري اهميت مي‌‏دهند و پيرو اين انديشه نژادي نازي‌‏ها كه به «پاكي خون‏» اعتقاد دارند هستند، اين مشكل نيز برطرف نمي‌‏گردد مگر به جمع‌آوري يهوديان از سراسر جهان و انتقال آنان به سرزميني متعلق به خودشان. در راستاي تحقق اين هدف، متفكرين صهيونيسم، كشورها و سرزمين‌هاي مختلفي از دنيا را براي اشغال كانديدا كردند ولي نهايتا سرزمين مظلوم فلسطين را به دلايل متعددي مناسب‌ترين محل تشخيص دادند چرا كه :

1- وجود بيت المقدس در فلسطين مي‌‏توانست پشتوانه مذهبي بسيار خوبي را براي يهوديت فراهم آورد و از لحاظ افكار بين‏ المللي دستيابي يهوديان را به فلسطين به عنوان سرزمين موعود يهود، تا حدي توجيه نمايد. 2- سرزمين فلسطين از لحاظ استراتژيكي از اهميت ‏خارق‌العاده‌‏اي برخوردار است، آنچنان كه نيم نگاهي به نقشه جغرافيايي اين كشور، مطلب فوق را تصديق مي‌‏نمايد. 3- عدم ثبات حكومت مركزي فلسطين نيز موقعيت ‏بسيار مناسبي را براي ارتش سر تا پا مسلح اسرائيل فراهم مي ‏آورد تا به راحتي آن را مورد تاخت و تاز قرار دهند.

پس از تعيين مكان نوبت ‏به اجراي سياستهايي رسيد كه در نتيجه اجراي آنها يهوديان كشورهاي مختلف در محل زندگي خود احساس ناامني كنند تصميم به مهاجرت به اسرائيل مي‏گرفتند. شيوه‏ هاي تشويق مهاجرت به اسرائيل نيز متفاوت بود از تبليغ سرزمين موعود در بيت المقدس گرفته تا وعده زندگي و رفاه اقتصادي بالاتر و نهايتا بمب گذاري در محل زندگي يهوديان كشورهايي كه حاضر به مهاجرت نمي ‏شدند. به عنوان مثال در سال 1950 عمليات تروريستي اسرائيل در بغداد آغاز شد،