آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
خدای امروزمان، ساعت

خدای امروزمان، ساعت


خط می زنم


از تاکسی پیاده می‌شوم. سوز سرما می‌خورد توی صورتم. دست‌کش‌ها محافظ  دست‌هایم شده اما در عین حال آزادی عمل را از انگشت‌هایم گرفته. پول صدقۀ امروز را می‌گذارم توی جیبم که سر کوچۀ محل‌کار بندازم توی صندوق صدقات. به این یکی که دم ایستگاه مترو است اطمینان ندارم. دهانه‌ای که پول را از آن می‌اندازی داخل بازتر شده. معلوم است معتادها به این یکی هم رحم نکرده‌اند. صندوق صدقات دم کوچۀ محل‌کار اما از این جدیدها است.

می‌دانم که احتمالا به متروی این ساعت نمی‌رسم. دوست ندارم این قسمت راه را در این سرما بدوم و آنوقت بازهم به مترو نرسم. اما آدم‌ها دارند از کنارم با سرعت می‌دوند. یک پسری مثل باد از کنارم رد می‌شود. یک دخترکی هم دوان‌ دوان از همه جلو می‌زند. اگر این متروی سریع‌السیر را از دست بدهم یعنی بیست دقیقه دیرتر رسیدن. بهشان حق می‌دهم که عجله کنند اما دلم هم برایشان می‌سوزد. دلم برای انسان مدرن می‌سوزد که این همه در بند زمان است.

قبل‌ترها وقتی کسی را به اسیری می‌بردند نشانه‌اش این بود که دست‌هایش را می‌بستند. در واقع طنابی مانند النگو دور مچ‌هایش می‌پیچیدند. حالا ما هر روز صبح به دستور ساعت‌های تنظیم شده‌مان از خواب بیدار می‌شویم و با رضایت کامل، ساعت‌هایمان را به مچمان می‌بندیم و کلی هم پول ساعت‌مان را می‌دهیم. هر روز به خاطر از دست دادن این ثانیه‌ها ناراحت می‌شویم، حرص می‌خوریم، معده درد می‌گیریم. مترو در تهران، نماد این اسارت است. زمان دقیق حرکت مترو معلوم است و کافی است یک دقیقه، یا چند ثانیه دیر کنی. هیچ راه جبرانی نیست.

خیلی پیش می‌آید که بالای پله‌ها رسیده‌ام و بسته شدن درهای مترو را در کمال ناامیدی دیده‌ام. در آن لحظه احساس  کرده‌ام دستی که دکمۀ بسته شدن درها را زده است، باعث چه اتفاق‌هایی که نشده. شاید حذف شدن توسط استاد از یک درس، شاید اخطار از طرف رئیس، شاید؛ اخراج. از دست دادن چیزهایی که برای افراد در آن روز مهم‌ترین چیزها است. اما آن دستی که دکمه را فشار می‌دهد خطایی نکرده. او صرفا وظیفه‌اش را انجام داده است. این دنیای جدید است که آدم‌ها را در جادۀ زمان تک خطی گیر انداخته است. آدم‌هایی که هر چه بزرگتر می‌شوند، زمان هم برایشان مهم‌تر می‌شود. آدم‌هایی که هر روز به زمان وابسته‌تر می‌شوند. آدم‌هایی که دقیقه‌ها، اندازۀ طلا برایشان ارزش دارد؛ سرنوشت‌شان را می‌سازد. جلوی ثانیه‌ها به زانو در می‌آیند. آدم‌هایی که یکی از خدایانشان، ساعت است.

http://minaz.ir/



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.