آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
مباني سياسي ـ اجتماعي صهيونيسم

مباني سياسي ـ اجتماعي صهيونيسم


پایگاه رصد


    به قلم مرتضي شيرودي

چكيده

انديشه صهيونيسم به سرعت زاده نشد، بلكه همانند هر پديدة اجتماعي ديگر، در بستر زمان و در پي شكل‌گيري حوادث گوناگون تولد يافت. زمينه‌هايي كه به زايش اصل صهيونيسم انجاميد، در گوشه و كنار جهان روي داد، و پيش از آن كه به شكل اسرائيل غاصب (رژيم اشغالگر قدس) ظهور كند، در خارج از فلسطين اشغالي قوام يافتغ بنابراين جاي تعجب نيست كه كنفرانس بال در 1898 در سوئيس از سوي صهيونيست‌ها به رهبري «هرتصل» تشكيل و در آن رسماً صهيونيسم زاده شود و انديشة تشكيل يك دولت يهودي شكل گيرد. پس از آن، صهيونيست‌ها كوشيدند ا تلاش‌هاي ديپلماتيك، تصميمات كنفرانس بال را به اجرا درآورند؛ ولي ناكامي آنان، «وايزمن» را پس از مرگ هرتصل بر آن داشت تا با اتخاذ شيوه‌هاي عملي مانند تشويق به مهاجرت به فلسطين در تحقق دولت يهودي بكوشند.

البته نرمش و همكاري ترك‌هاي جوان در امپراتوري عثماني با صهيونيست‌ها، راه را براي اجراي مقاصد صهيونيستي گشود. افزون بر آن، با بروز و تشديد اختلافات ميان ترك‌ها و شكست و فروپاشي امپراتوري عثماني در جنگ جهاني اول، خيانت انگليسي‌ها به اعراب و حمايت بي‌دريغ از صهيونيسم، درخت شوم صهيونيسم و اسرائيل غاصب را بارور كرد.

اعلامية بالفور يا موافقت دولت انگليس با درخواست صهيونيست‌ها براي تشكيل يك دولت يهودي در فلسطين، پاية سياست‌هاي آيندة انگليس در فلسطين را بنا نهاد. از آن پس كنفرانس ورساي، جامعة ملل و ميثاق آن را به تصويب رساند، جامعة ملل، كشورهايي را كه بايد تحت قيوميت قرار گيرند، تعيين و كنفرانس سان ريمو، دولت‌هاي قيم را مشخص كرد. نتيجة اين تحولات، قيوميت انگليس بر فلسطين بود. انگليس در دوران قيوميت با اقدامات مختلف، زمينة اجراي وعدة بالفور و تأسيس دولت اسرائيل را فراهم آورد. در جريان جنگ جهاني دوم و به ويژه پس از آن، با ضعف امپراتوري انگليس، حمايت‌هاي همه جانبة آمريكا، جانشين حمايت‌هاي انگليس از صهيونيست شد؛ از اين رو آمريكائيان با جانبداري از قطعنامة سازمان ملل متحد دربارة تقسيم فلسطين، دست صهيونيست‌ها را براي توسل به زور براي تشكيل دولت يهودي اسرائيل بازگشتند.

واژگان كليدي

صهيونيسم، يهود، اسلام، هرتصل، فلسطين، مسلمانان، امپراتوري عثماني، انگليس، اسرائيل، آمريكا، رژيم اشغالگر قدس، انقلاب اسلامي، امام خميني(ره)، ايران، سازمان ملل، اعلاميه بالفور، اعراب.

مقدمه

براي پاسخگويي به پرسش‌هاي پيشگفته، مقالة حاضر، در دو بخش تنظيم و تدوين شده است:

1. نخست برخي از مهم‌ترين زمينه‌ها و بسترهاي زايش صهيونيسم بيان شده است؛ البته اين زمينه‌ها و بسترهاي زايش صهيونيسم بيان شده است؛ البته اين زمينه‌ها و بسترها گوناگون هستند؛ به گونه‌اي كه ابعاد مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را در بر مي گيرد.

2. در بخش دوم، چگونگي تلاش صهيونيست‌ها براي تحقق آرمان صهيونيسم (تأسيس يك دولت يهودي) به تصوير كشيده مي شود. در اين روند، عوامل ديگري مانند: اختلافات اعراب وتركان، فروپاشي امپراتوري عثماني و قراردادهاي تقسيم آن، همچنين، تلاش‌هاي دو سازمان بين‌المللي (جامعة ملل و سازمان ملل) و تأثير قدرت‌هاي بزرگ در پيدايي اسرائيل مورد بررسي كنجكاوانه قرار مي‌گيرد.

چيستي صهيونيسم

صهيون در زبان عبري، به معناي پر آفتاب و نيز نام كوهي در جنوب غربي بيت‌المقدس است. كوه صهيون زادگاه و آرامگاه داود پيامبر(ع) و جايگاه سليمان(ع) بود. گاه اين واژه نزد يهوديان به معناي شهر قدس، شهر برگزيده و شهر مقدس آسماني به كار مي‌رود؛ ولي در متون ديني يهود، صهيون به آرمان و آرزوي ملت يهود براي بازگشت به سرزمين داوود(ع) و سليمان(ع) و تجديد دولت يهود اشاره دارد؛ به عبارت ديگر صهيون براي يهود، سمبل رهايي از ظلم، تشكيل حكومت مستقل و فرمانروايي بر جهان است؛ از اين رو يهوديان خود را فرزندان صهيون مي‌دانند.

صهيونيسم به جنبشي گفته مي‌شود كه خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و تشكيل دولت يهود است. صهيونيسم مانند شووينيسم (ناسيوناليسم افراطي) است كه با خوار شمردن ملت‌ها و نژادهاي ديگر و با غلو در برتري خود، در پي دستيابي به قدرت سياسي است. اين جنبش در نيمة نخست قرن سيزدهم ش./ نيمة دوم قرن نوزدهم م. در اوپا پا به عرصة حيات گذاشت؛ ولي واژة صهيونيسم، نخستين بار از سوي «تئودور هرتصل»[1] به كار رفت و سپس «ناحوم ساكولو»[2] ـ مورخ صهيونيست ـ در كتاب «تاريخ صهيونيست» از آن سخن گفت.[3]

صهيونيسم فقط داراي ابعاد و معاني سياسي (صهيونيسم سياسي) نيست؛ بلكه ابعاد و معاني ديگري همچون: صهيونيسم كارگري، فرهنگي، دموكراتيك، راديكال و توسعه طلب را نيز در برمي‌گيرد. مشهورترين تقسيم صهيونيسم، طبقه‌بندي آن به دو بخش سياسي و فرهنگي (ديني) است. صهيونيسم سياسي خواهان بازگشت يهوديان به فلسطين است كه با تدوين كتاب «دولت يهود» از سوي هرتصل در 1263 ش./ 1894 م. زاده شد؛ اما صهيونيسم فرهنگي، مخالف مهاجرت يهوديان در قرن چهاردهم ش./ 20 م. به فلسطين است؛ زيرا در انتظار انسان رهايي‌بخش[4] در آخر الزمان نشسته است تا يهوديان و تمام اديان را به سرزمين ابراهيم(ع) و موسي(ع) يا سرزمين نجات بازگرداند.[5]

صهيونيسم به ديني و غير ديني نيز تقسيم مي‌شود. صهيونيسم ديني، انديشه‌اي است كه اعتقاد دارد بازگشت به سرزمين موعود، در زماني كه پروردگار مشخص كرده است و به شيوه‌اي كه او تعيين مي‌كند، انجام خواهد شد و اين كار به دست بشر انجام‌پذير نيست. پيروان اين انديشه، گروهي يهودي (صهيونيسم) و شماري عيسوي (صهيونيسم مسيحي)[6] هستند. در مقابل، در صهيونيسم غير ديني و غير يهودي، كساني جاي دارند كه با تكيه بر استدلال‌هاي تاريخي، سياسي و علمي به اسكان يهوديان در فلسطين مشروعيت مي‌بخشند، اين همان صهيونيسم لاييك (غير ديني) است كه تنها مفاهيم سياسي خويش را به زبان دين بيان مي‌كند؛ بنابراين صهيونيسم همواره به معناي يهوديت نيست؛ بلكه گاه به مفهوم حركتي براي غير يهودي كردن يهوديت نيز به كار مي‌رود.[7]

يهود ستيزي[8]

صهيونيست‌ها مدعي‌اند كه صهيونيسم، پاسخي به يهودآزاري است. به عقيدة آن‌ها، دولت‌ها و ملت‌ها به بيماري علاج ناپذير يهودستيزي دچار شده‌اند؛ بنابراين يهوديان را در هر كجا باشند، عنصر بيگانه به حساب مي‌آورند و آن را در آشكار و پنهان آزار مي‌دهند. «حيم وايزمن»[9] (متوي 1331 ش./ 1952 م.) در اين باره مي‌گويد:

«ضديت با يهود، ميكروبي است (كه) هر غير يهودي هر كجا... باشد و هر چند كه خود منكر باشد، بدان آلوده است.»

به بيان ديگر، آنان يهودستيزي را بلايي ازلي و ابدي مي‌دانند كه تنها در پناه يك دولت يهودي مي‌توان از آن رهايي يافت.[10]

صهيونيست‌ها به نمونه‌هاي بسياري از يهودآزاري در طول تاريخ اشاره مي‌كنند. از نظر آنان، يهود آزاري با شكست دولت يهودي اسرائيل و جهودا (يهودا)[11]، به ترتيب در 721 و 586 ق.م. از سوي آشوريان و بابليان آغاز، در نتيجه با پراكنده شدن يهوديان به نقاط ديگر جهان ادامه يافت و به تدريج روند رو به رشدي به خود گرفت؛ به گونه‌اي كه نقطة اوج آن در آلمان هيتلري به چشم مي‌خورد. در اين دورة طولاني، يهوديان در امپراتوري روم، كشور لهستان، روسيه تزاري و ... بارها سركوب و شكنجه شدند و تنها در سال 770 ش./ 1391 م. هفتاد هزار نفر به دليل نپذيرفتن دين مسيح(ع) در اسپانيا جان خود را از دست دادند. افزون بر آن، يهوديان همواره از حق مالكيت در برخي از مناطق جهان و نيز اشتغال در برخي حرفه‌ها محروم بوده و اغلب در «گتو»ها[12] به سر برده‌اند.[13]

البته اين ادعاهاي صهيونيسم به هيچ وجه قابل اثبات نيست؛ زيرا نخست آن كه برخي نمونه‌هاي تاريخي يهود آزاري مانند آن چه صهيونيست‌ها دربارة يهودسوزي در آلمان مطرح مي‌كنند، بيش از حد بزرگ شده‌ است. صهيونيست‌ها در اين زمينه، با سلطه‌اي كه بر ابزارهاي تبليغي جهان و به كارگيري آن دارند، به مظلوم‌نمايي پرداخته‌اند. دوم آن كه برخي قصه‌هاي يهودآزاري ساخته و پرداخت يهوديان و صهيونيست‌ها است. با اين هدف كه به روند مهاجرت يهوديان به فلسطين و تأسيس يك دولت يهودي شتاب بخشد. «ديويد بن گوريون»[14] (متوفي 1352 ش./ 1972 م.) اعتراف مي‌كند:

اگر قدرت داشتم، عده‌اي يهودي را به كشورهاي مختلف مي‌فرستادم تا يهود آزاري را تعمداً به وجود آورند.[15]

شواهد ديگري بر نادرستي ادعاهاي صهيونيسم در اين باره وجود دارد؛ از جمله:

1. مهاجرت و پراكندگي يهوديان، اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادي به سوي پررونق‌ترين‌ سرزمين‌ها صورت گرفته است.

2. يهوديان همواره در پهنه‌اي گسترده از خاك امپراتوري عثماني در صلح و آرامش مي‌زيسته‌اند.

3. يهوديان در بريتانيا، فرانسه و آلمان قرون وسطا مورد آزار نبوده‌اند؛ حتي پس از عصر نوزايي، وضع اجتماعي آنان بهبود يافت.

4. رنج و دردي كه ميليون‌ها بردة آفريقايي سياه پوست در انتقال و اسكان اجباري به غرب متحمل شده‌اند، بيش از رنج و دردي است كه بر يهوديان وارد آمده است. جالب اين كه صاحبان برخي از كشتي‌هاي حاملِ بردگان سوداگران و بانكداران يهودي بوده‌اند.

5. وقوع يهود آزاري را در حد پاييني مي‌توان پذيرفت كه آن هم به ويژگي‌هاي فردي و اجتماعي يهوديان مانند جمع‌گريزي و اشتغال در مشاغل غير مولد، چون رباخواري باز مي‌گردد[16] و نيز ريشه در منازعه دايمي كليسا و كنيسه دارد. به هر روي، نقش يهودآزاري ساختگي در تولد صهيونيسم آن چنان بزرگ بود كه هرتصل آن را موهبت الاهي ناميد. اگر صهيونيسم محصول يهودآزاري است، پس چرا صهيونيسم به نوعي يهودآزاري از راه تبعيض بين يهوديان سفاردي و اشكنازي[17] مبدل شده است؛ پرسشي كه صهيونيست هم‌چنان آن را بي‌پاسخ گذاشته است.[18]

تحول امپرياليسم

صهيونيسم، مولد دوران تحول و انتقال سرمايه‌داري غرب به مرحلة امپرياليسم نيز به شمار مي‌رود. در اين دوره، همة قدرت‌هاي بزرگ براي تأمين منافع استعماري، فعالانه در پي يافتن جاي پايي محكم در خاورميانه شدند. براي دستيابي به اين هدف، نخستين بار «ناپلئون بناپارت» (امپراتور فرانسه) به جلب همكاري يهوديان عليه امپراتوري عثماني دست زد كه در اين كار توفيقي به دست نياورد؛ سپس «بيسمارك» (صدر اعظم سابق آلمان) براي پاسداري از خط راه‌آهني كه قرار بود از برن ـ شهري در آلمان ـ به بغداد كشيده شود، به جذب و به كارگيري يهوديان پرداخت.[19]

اما سرانجام اين انگليس بود كه به آرزوي ديرينه‌اش، يعني خلق انديشة صهيونيسم و ترغيب يهوديان اروپاي شرقي، روسيه و غرب، براي مهاجرت به فلسطين و تشكيل يك دولت يهودي ـ كه حافظ منافع آن كشور باشد ـ دست يافت.[20]

دلايل بسياري در تأييد نقش قدرت‌هاي بزرگ استعماري، به ويژه انگليس در پديد آمدن صهيونيسم و رژيم اشغالگر قدس در دست است؛ براي نمونه در 1219 ش./ 1840 م. روزنامة تايمز لندن اعتراف كرد كه پيشنهاد استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين مورد حمايت پنج قدرت بزرگ جهاني است؛ سپس هرتصل فاش كرد:

«بازگشت به سرزمين پدرانمان ... از بزرگ‌ترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرت‌هايي است كه در آسيا چيزي مي‌جويند.»

اما همان‌گونه كه گذشت، انگليس گوي سبقت را از قدرت‌هاي ديگر اروپايي ربود و با ابداع انديشة صهيونيسم[21] زمينة تأسيس رژيم غاصب اسرائيل را فراهم آورد؛ به بيان ديگر پس از يك منازعة طولاني ميان صهيونيست‌ها، سرانجام صهيونيست‌هاي انگلوفيل[22]، جناح وابسته به وايزمن به تثبيت فلسطين ـ مكان مورد نظر انگليس ـ به عنوان جايگاه نهايي يهوديان موفق شدند.[23]

يهوديان تنها نامزد تشكيل دولتي حافظ منافع غرب در منطقة حساس و استراتژيك خاورميانه بودند؛ زيرا به عقيدة (لرد ارل شافتسبري هفتم) «seventh eart shafes bury»، ـ كه از رجال سياسي بريتانيا و نيز يك صهيونيست مسيحي بود ـ اسكان يهوديان در فلسطين نه تنها براي انگلستان كه براي سراسر دنياي متمدن (غرب) سودمند خواهد بود. هرتصل نيز بر آن بود كه يهوديان مي‌توانند حلّال مشكل غرب در خاورميانه باشند. ماكس نوردو از صهيونيست‌هاي معروف معتقد بود:

«ما فرهنگ اروپايي را ... هم‌چنان حفظ خواهيم كرد ... ما به اين فكر كه بايد آسيايي شويم مي‌خنديم.»

پيش‌تر نيز يك كشيش مسيحي پيشنهاد كرده بود كه براي حفاظت از هندوستان زير سلطة انگليس، لازم است يهوديان در فلسطين ساكن شوند. به هر حال، صهيونيست‌ها خود را مشعل‌دار تمدن غرب مي‌دانند كه در تلاش است دموكراسي را در خاورميانه و قلب آن حاكم كند.[24]

نتيجه اين كه نيازهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي غرب، به ويژه انگليس، سبب پديد آمدن جريان فكري صهيونيسم و اسكان يهوديان در فلسطين گرديد؛ جرياني كه با غير ديني (= سياسي كردن) يهوديت، در پي تحقق و حفظ منافع استعماري در خاورميانه برآمد؛ در حالي كه يهوديت ديندار ممكن بود براي غرب خطر آفرين باشد.[25]

سرمايه‌داري يهود[26]

از اواخر قرن دهم ش./ م. يهوديان سفاردي از اسپانيا و پرتقال طرد شدند و در كشورهاي عثماني، هلند و فرانسه سكونت گزيدند. آنان به دليل مهارت در بانكداري و با بهره‌مندي از روابط تنگاتنگي كه با سفاردي‌هاي عثماني داشتند، به آساني به عرصة تجارت جهاني وارد شدند و بدين‌سان، نخستين گام را در شكل‌دهي به بورژوازي يهود برداشتند.[27] در قرن يازده ش./ هچدهم م. نيز با ارتقاي وضع اجتماعي اروپاييان، موقعيت يهوديان، به ويژه در عرصة اقتصادي بهبود يافت. اين امر به تلاش بيشتر بخشي از يهوديان براي رهايي از نظام گتو و ادغام در جوامع غربي و روي آوردن به مشاغل مولد و در نتيجه، گسترش و تثبيت قشر بورژوازي يهود منجر گرديد.[28]

بورژوازي يهود به شكل‌هاي گوناگون در پديد آوردن صهيونيسم مؤثر افتاد كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از:

1. بورژوازي يهود، همگام و همراه با رشد و تكامل سرمايه‌داري غرب و همانند آن، همة جهان را بازار مصرف خود مي‌پندارد. در آن زمان، هر چند امپراتوري عثماني از ضعف اقتصادي رنج مي‌برد، اما به دست آوردن بازار داخلي آن به سادگي امكان‌پذير نبود و اين امكان با مهاجرت بيش‌تر يهوديان به عثماني ـ سرزميني كه از نيروي كار ارزان عرب بهره‌مند بود ـ فراهم مي‌امد. افزون بر اين، چنين اقدامي يهوديان غير فعال اقتصادي و بي‌علاقه به سرمايه‌گذاري را به عناصر فعال اقتصادي در امپراتوري عثماني تبديل مي‌كرد و يهوديان باقي مانده در غرب را نيز به سوي فعاليت‌هاي اقتصادي و سودآور[29] سوق مي‌داد.[30]

2. سرمايه‌داران يهود براي جلوگيري از افزايش تقاضاي مالي يهوديان فقير كه به كاهش ثروت آنان مي‌انجاميد، خواهان طرد آن‌ها بودند؛ از اين رو با تشكيل دولت اسرائيل، ادارة دولت يهودي را در دست گرفتند؛ بنابراين بورژوازي يهود، هم در راندن يهوديان از اروپا و هم در اداره كردن آنان در فلسطين اشغالي نقش اساسي داشته است.

3. بورژوازي يهود در آغاز خواهان مهاجرت يهوديان به فلسطين نبود؛ بلكه به اعترافات «حيم وايزمن»، اوگاندا بيشتر مورد علاقه بازرگانان يهودي بود. در مرحله بعد نيز بورژوازي يهود در پي مهاجرت همة يهوديان به فلسطين نبود؛ بلكه خواهان آن بود كه شمار يهوديان به اندازه‌اي كاهش يابد كه به رفاه اقتصادي آنان در غرب لطمه‌اي وارد نسازد. «ناحوم ساكولو» در اين باره اعتراف مي‌كند كه صهيونيسم نه به عنوان يك نهضت، بلكه به عنوان يك اقدام مالي وسرمايه‌داري ظهور كرده است. البته يافتن مكاني براي خوشگذراني و نيز دستيابي به كنترل مجدد يهوديان از ديگر هدف‌هاي بورژوازي يهود در خلق صهيونيسم شمرده شده است.[31]

ادبيات سياسي

پيش از تولد صهيونيسم سياسي، صهيونيسم ادبي پديد آمد و نخستين جرقه‌هاي سياسي كردن دين يهود را برافروخت؛ به ديگر سخن، صهيونيسم، نخست در عرصة زبان، گفتار و انديشه و آن‌گاه در عرصة سياست قد برافراشت. در اين روند، صهيونيسم ادبي، زبان عبري را به خدمت گرفت و در گسترش آن كوشيد و يهوديان عبري زبان را مورد تشويق و پاداش قرار داد. در پي اين تلاش چند صد ساله، زبان عبري كه به گفتة «بن گوريون» يك زبان ناگويا بود ودر قلب‌ها مي‌زيست و به نماز، شعر و ادبيات مذهبي اختصاص داشت، به جايگاهي دست يافت كه ديگر تنها زبان زمان گذشته نبود، بلكه زبان آينده، زبان رستاخيز و زباني بود كه مي‌توانست يهوديان را به عنوان يك ملت يگانه در زير بيرق خويش گرد آورد.[32]

در عرصة قلم، انديشه و هنر، داستان، رمان و نمايش‌هاي بسيار پديد آمد كه به ايفاي نقش در تولد صهيونيسم پرداختند؛ از جمله اشعار مذهبي «يهود بن هاله‌وي» (متوفي 519 ش./ 1140 م.) به سود مقاصد صهيونيستي به كار رفت. كتاب «تلمود»[33] (نگارش 1129 ش./ 1750 م.) انديشة بازگشت به ارض موعود را رواج داد. بنجامين ديزرائيلي Benjamin (Disraeli) در رُمان «ديويد آلروي» (تأليف 1212 ش./ 1833 م.) شكلي از نژادپرستي افراطي يهودي را به تصوير كشيد. «زيگموند فرويد» (متولد 1235 ش. 1856 م.) بر لزوم اجراي تربيت صهيونيستي تأكيد ورزيد. جورج اليوت (Georg Eliot) در رمان «دانيل دروندا» (Daniel Deranda) (تدوين 1255 ش./ 1876 م.) كه مهم‌ترين سند ادبي صهيونيسم به شمار مي‌رود، ناممكن بودن ادغام يهوديان در تمدن‌هاي ديگر را گوشد كرد. افزون بر اين تلاش‌ها، نگارش «دايره‌المعارف صهيونيسم و اسرائيل» (تأليف 1259 ش./ 1880 م.) به سهم خويش، زمينه‌ساز صدور اعلاميه بالفور[34] گرديد و آن نيز از زمينه‌هاي اساسي تأسيس اسرائيل به شمار مي‌رود.[35]

برخي از افسانه‌ها نيز در پديد آوردن صهيونيسم دخيل بوده‌اند. مهم‌ترين اين افسانه‌ها، افسانة «يهودي سرگردان» يا «يهودي دوره‌گرد» است. اين افسانه براي نماياندن زندگي سراسر آميخته با رنج، محنت، سرگرداني و بي‌پناهي يهوديان به كار رفت و به تدريج زمينة ذهني ضرورت تلاش براي رهايي يهوديان صهيونيست را در اواخر قرن دوازدهم ش./ نوزدهم م. فراهم آورد.[36]

ادبيات صهيونيستي تنها به ترسيم چهرة يهوديان يا يهوديان ناراضي نپرداخته، بلكه گاه كوشيده است چهره‌اينيك و انساني از يهوديان به دست دهد تا آنان راه كسب امتيازات اجتماعي بيشتري را باز يابند و آن را براي ظهور صهيونيسم به كارگيرند. در مجموع، ادبيات صهيونيستي كوشيده است تا با رواج همبستگي يهوديان جهان، مبارزه با تبليغات ضد صهيونيستي، رنج و ستمديدگي يهوديت را به تصوير كشد و به پندار خود، وحشي‌گري اعراب عليه يهوديان را نمايان سازد و به ترويج انديشة برتري قوم يهود بپردازد.[37]

شخصيت هاي صهيونيستي

شخصيت‌ها و نخبگان بسياري در پديد آمدن صهيونيسم نقش داشته‌اند. در ذيل به نام برخي شخصيت‌هاي سياسي كه در اين زمينه سهم بيشتري از ديگران داشته‌اند و نيز به عمدة فعاليت آن‌ها اشاره شده است:

1. هرتصل: وي كه بنيانگذار